به گزارش خبرگزاری حوزه از اصفهان، چهل روز پیش، مردم جهان اسلام در یک بامداد تلخ و غمانگیز داغدار شدند. صبح سحرگاهان، قبل از آنکه آفتاب تابیده شود، خبری دلآزار رسید؛ خبری که هر گوشه و کنار دنیا را پر کرد. خبر شهادت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای (ره)، همچون طوفانی ویرانگر در میان امت اسلامی پیچید و همه چیز را دگرگون ساخت.
در آن روز، سحرگاه، به یکی از تلخترین و غمانگیزترین لحظات تاریخ تبدیل شد. مردم، از آن لحظه تا چهل روز بعد، در این فراق عمیق، غم مشترک داشتند. از جوانان گرفته تا سالخوردگان، همگی به میدانها و خیابانها آمدند، بیآنکه در دل خود بدانند چه باید کرد. چهرهها اشکآلود بود، قلبها از درد فراق رهبرشان به تپش افتاده بود و قدمها در کوچهها سرگردان و پراکنده بودند. همچون کسی که پس از از دست دادن عشقش، نمیداند کجا باید برود یا چه کند.

از همان لحظه، شهرها دیگر شبیه به گذشته نبودند. در هر گوشهای از ایران، از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب، صدای نالهها و زاریها به گوش میرسید. مردم در میادین، در خانهها، در کنار هم ایستاده و هر شب، در حالی که بغضهای فروخورده را میبلعیدند، به یاد رهبر شهید خود گریه میکردند و این گریهها نه فقط برای از دست دادن یک رهبر بود؛ بلکه به معنای از دست دادن یک سرمایه انسانی و دینی بود که در طول سالها در کنار مردم ایستاده بود.
از آن روز تا چهل روز، هر شب صحنهای تکرار میشد، جمعیتی انبوه که پس از اقامهٔ نماز جماعت، تا پاسی از شب، با پرچمهای سهرنگ در دست و تصویر رهبر شهید بر سینه، در خیابانها میایستادند؛ هشت ساعت ایستادن، هشت ساعت بغض، هشت ساعت یادآوری عهدی که با خون سرخ شده بود؛ این چهل شب، چهل فصل از کتاب وفاداری بود که ملت ایران، سطر به سطر، با اشک و دعا و یاد شهیدان میخواند.

روزهایی از جنس مقاومت و استقامت
هر روز، مردم از خانهها خارج میشدند و در خیابانها و میدانها جمع میشدند. غم و داغ در دلها بود، اما این داغ، همراه با استقامت و ایستادگی مردم پیش میرفت. روزها، همه در حال آماده شدن بودند برای ادامه مسیر، اما در دلشان یک سوال بیپاسخ وجود داشت: "رهبر بعدی که خواهد بود؟ " مردم با این سوال در دل، در کوچهها میگشتند و همچنان هر شب به میدانها میآمدند. پرچمهای سهرنگ ایران در دستها تکان میخورد و تصویر رهبر شهید در سینههای مردم نقش بسته بود.

اما در این میان، شبهای قدر، شب دعا و استغفار، به یاد رهبر شهید تبدیل شد. مردم این شبها از دلهای خود برای رسیدن به یک انتخاب درست و شایسته دعا میکردند. دعای جوشن کبیر، امید و انتظاری شده بود برای روزی که رهبر جدید ملت ایران معرفی شود.
چند روز از آن حادثه جانگداز گذشت. شبهایی که همچنان پرچمهای جمهوری اسلامی ایران در دست مردم در میدانها بود و مردم با حضور خود از ادامه مسیر انقلاب اسلامی و آرمانهای آن دفاع میکردند. این چند روز به عنوان آغازی نو بر یک مسیر جدید نگاه میشد. مسیری که در آن مردم دوباره با خون شهیدان پیمان میبستند و به دنبال آن، رهبر جدید خود را یافتند.
این ۴۰ روز، تمام ایران را در بستر استقامت و همبستگی قرار داده بود. هر شب که میگذشت، حضور مردم در میدانها پررنگتر میشد. مردم با ارادهای محکم، بار دیگر نشان دادند که هیچ چیزی نمیتواند آنان را از مسیر آرمانهای انقلاب اسلامی منحرف کند. هر خیابانی که میگذشتی، سرشار از پرچمها و نمادهای ایران بود و تصاویر رهبر شهید بهوضوح در هر جایی دیده میشد. مردم از هر قشر و گروهی، در کنار یکدیگر، به یاد رهبر خود ایستاده و عهد و پیمان جدیدی بستند.
در این چهل شب، صحنههایی بود که در تاریخ این سرزمین ثبت خواهد ماند، پیرمردان و پیرزنان فرتوت که با قامتی خمیده، با ارادهای پولادین، ساعتها در سرمای شب پرچم به دست میایستادند؛ جوانانی که خستگی را بر خود حرام کرده بودند و با بیداری، مرزهای میهن را در دل شهرها حفظ میکردند؛ آنها میخواستند بگویند که نمیگذاریم بیگانهای پا به این خاک بگذارد و خون رهبرمان پایمال شود.

در این اجتماع عظیم، زن و مرد، جوان و میانسال، با حجابهای گوناگون و دیدگاههای متفاوت، همه در یک نقطه به هم رسیدند، عشق به رهبر شهید و پایمردی در راه آرمانهای او، خون پاک آن بزرگوار، چونان باران بهاری بر جان خشکیده وحدت ملت بارید و همگان را در غم مشترک، متحد ساخت و در آن چهل روز، همه فهمیدند که حقیقت، فراتر از اختلافها است و وفاداری، زبانی جهانی دارد.
اما در مراسم اربعین شهادت رهبر شهید انقلاب اسلامی در میدان امام اصفهان، مردم اصفهان حضور پرشوری داشتند.
جمعیت، صدای دختری جوان از اعماق دل، آسمان میدان را شکافت که فریاد زد:
«سید مجید قهرمان! کنار لبنان بمان!»
و این فریاد، چونان پیمانی تازه، از هزاران گلو تکرار شد؛ چرا که این مردم به خوبی دریافتهاند انتقامِ خونِ رهبر، تنها در میدانِ مقاومت و همراهی با محورِ ایستادگی معنا میشود.

در گوشهای از میدان، جایی که چشمها ناخودآگاه بدان سو متمایل میشود، پرچمی بزرگ از حزبالله لبنان بر زمین پهن شده است. مردمی که هنوز اشکهای چهل روزه در نگاهشان موج میزند، اینک بر گرد آن پرچم حلقه زدهاند، برای امضا. امضایی بر عهدی تازه، عهد برادری با برادران مقاوم در لبنان.
خون رهبر شهید، نه تنها ملت ایران، که وجدان جهان را بیدار کرد؛ جهانیان دیدند که ملتی چگونه برای رهبر خود میگرید و چگونه در سوگ او، چهل شب بیدار میماند. این شب و روزها، تصویری فراموشنشدنی از عمق ارتباط رهبری و امت در مکتب تشیع به نمایش گذاشت؛ گویی امام زمان (عج) نیز در آسمان، داغدار این شهید راه حق شده بود و زمین و آسمان، در این مصیبت همدرد بودند.
میان این دریای خروشان، میدان امام اصفهان میزبان پیکرهای مطهری بود که به دیار ملائک پیوسته بودند، شهدای حمله به منطقه مهیار و درگیری مستقیم با نظامیان آمریکایی – علیرضا داوری، حاج اکبر احمدی، سیدسعید موسوی، سیدمهدی صالحی، معین حیدری، هادی انتظاری، حسین حاج هاشمی، سعید قدیری و حامد عباسی – امروز بر دستان مردم تا خیابان حافظ تشییع شدند؛ مردانی که جان خود را در برابر بزرگترین دشمن قسمخورده این ملت نثار کردند.

پیکرهای مطهر این شهدا، در حالی بر فراز دستان موجزنان میدان طواف داده میشد که چشمان هزاران عزادار، هم از فراق رهبر و هم از افتخار به چنین سربازانی، بارانی بود و سپس، نماز میت این یارانِ سفرکرده، به امامت حجتالاسلام سیداحمد محمودی، امام جمعه موقت اصفهان، اقامه شد؛ نمازی که در پشت سرش یک ملت، اقتدا کردند به شهادت و ایستادگی.
همانطور که انتظار میرفت، ملت ایران در آن چهل شب با رهبر شهید خود وداع کردند و با انتخاب یک رهبر شایسته، به صحنهای جدید از تاریخ خود وارد شدند، روزهای تلخ، با ایمان و اراده مردم، به پیروزی تبدیل شد. چهل شب گریه و دعا، امروز به یک ملت جدید تبدیل شده که در مقابل مشکلات ایستاده و پرچم مقاومت را در دست دارد، این ملت به همه نشان داد که انقلاب اسلامی، فقط یک حادثه تاریخی نیست، بلکه مسیری است که مردم برای همیشه از آن دفاع خواهند کرد.
پایان چهل روز و آغاز راهی نو
امروز، چهلمین روز آن حادثهٔ جانگداز است؛ چهل روزی که با گریه آغاز شد و با عهدی استوار به پایان میرسد؛ ملت ایران، این چهل روز را نه به عنوان پایان یک راه که به عنوان آغازی بر مسیری جدید مینگرند؛ مسیری که در آن، خون شهیدان چراغ راه است و یاد رهبر فقید، نماد پایداری و این ملت، با اشکهای چهل شبانهروز، تاریخ دیگری نوشت؛ تاریخی که در آن، عشق بر مرگ چیره شد و وفاداری، سند جاودانگی یک ملت گشت.
و آنچه باقیماند، راهی است که همیشه ادامه خواهد یافت.
انتهای پیام. /










نظر شما